فهرست مطالب
آمار بازدیدکنندگان

بی لیاقتی تا چه حد؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

مگه بی لیاقتی و آدم بی لیاقت شاخ و دم داره؟!
نه به خدا! نه لیاقت داشتن تو چشم ما آدما نشونه ای داره نه بی لیاقتی شاخ و دم داره.
شنبه شب یه گوشه ای از در باغ شهادت رو باز کردن و بستن و حسرت رو گذاشتن به دل اونایی که باز و بسته شدن در رو به چشم خودشون دیدن و چشما موند به دری که یه عده رفتن داخل و پشت سر خودشون هم نگاه نکردن.
بی لیاقتی که شاخ و دم نداره.
شنبه دقایقی بعد از انفجار سریع از خونه راه افتادیم. خیلی اتفاقی من و همسرم نرفته بودیم مجلس. از همون بین راه با اونایی که مطلع بودن تماس گرفتم و حتی از نوع بمب هم با خبر شدم. فقط دنبال خبر زنده بودن یک نفر می گشتم که تو این غریبی جای پدر رو برام داره و بعد از شنیدن خبر سلامتیش آروم گرفتم.
بین راه رفتم خونه یکی از دوستام و خبر فارس رو گرفتم ببینم چی می گه. چیزایی که شنیدم در عین ناباوری مجبور شدم فقط در حد یک شنیده بشنوم و بگذرم.
یکی اسمش رو می زاره مصلحت، یکی می گه وضعیت سفید، یکی می گه امنیت ملی، یکی می گه مصلحت سفر اقا، یکی می گه…
با دوستم راه افتادم سمت حسینیه و یک ساعتی رو بین مردم بودیم.
ماشا الله به این تخیلات فعال که هزار بار ماشا الله چقدر سریع شایعات رو می سازه و چقدر محکم روش پا فشاری می شه. بازم ماشا الله
رفتیم سراغ ورودی حسینیه و چون کادر کانون بودیم مامورین راحت گذاشتن وارد بشیم.
هر کدوم بچه ها رو که می دیدم ناباورانه می گرفتنم تو بغل و کلی ابراز خوشحالی می کردن و می گفتن: نمی دونی چقدر خوشحال شدیم که تو امشب نبودی.
خاک بر سر من
خوشحالیشون غمگین ترم می کرد و روز به روز بار غم بیشتری رو به دلم می زاره.
اینقدر بی لیاقتم که حتی به خاطر وضع جسمیم نتونستم بدرقشون برم.
چند روزی که تو خونه بودم شده بودم به نوعی مرکز خبری و انتقاد پیشنهاد از شیراز و تهران و یزد و اصفهان و …
بعضی می گن اگه بمب گذاری اعلام نشه دیگه خونواده ها نمی زارن بچه هاشون بیان کانون!
اینم حرفیه اما کار خدا حساب کتاب دنیوی ما رو نداره که، عزت و ذلت دست خودشه نه دست من و پدر و مادر من و امثالهم
یه سری توصیه هایی که چند روز می شه اینه که مصلحت جامعه و نظام و فلان و فلانه.
این هم قبول اما کاش به شیوه ای بود که مورد تمسخر قرار نمی گرفتن.
از همون رسانه ای که پخش می شه احتمال بمب گذاری منفیه و علت در دست بررسیه از همون رسانه قسمتی از سخنرانی سردار اسدی تو مراسم تشییع پخش می شه که: این توطئه های از جانب منافقینه برای اینکه شرکت مردم در مراسمات مذهبی کم رنگ بشه، شما مردم با شرکت هر چه پر رنگ تر در حسینیه سید الشهداء به منافقین بفهمونید که توطئه های اونها بی نتیجه مونده.
عجب! چقدر هماهنگی!!!!
تو وبلاگ های زیادی می بینم که نوشته شده نباید واقعیت فدای مصلحت بشه.
مصلحت رو هم نمی دونیم. تو بحث تقدیر روایت داریم پذیرای اتفاقات باشید چون از مصلحت با خبر نیستید.
به قول بابا: سیاست خیلی بی پدر و مادره و به هیچ کس رحم نمی کنه. تو قضاوتاتون احتیاط کنید که بر سر جهل دنیا و آخرتتون بر باد نره.
همش درست اما
مردم عقل دارن، چشم دارن، گوش دارن، درک دارن… همه چی می فهمن.
کاش همونقدر که مسئولین شیراز مصلحت اندیش بودن هنر مصلحت اندیشی رو هم بلد بودن.
هیچ کدوم قضاوت و تحلیل و بررسی و اعلام علت واقعه هم در درجه شهدا هیچ اثری نمی زاره. به قول آقای حائری به قطع و یقین خود امام حسین ع از این شهدا استقبال کرده.
اونم انفجاری که از نظر شیوه مجروحیت مجروحین هیچی از انفجار حرم امام رضا ع کم نداشت.
به فکر خودمون باشیم.خون شهید پامال نمی شه. یه جایی خودش رو نشون می ده. ما بریم دنبال اینکه بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟؟؟
نشه که اخر سر ببینیم اینقدر درگیر حاشیه شدیم که از وظیفه اصلیمون غافل موندیم.
یکی از بچه ها جلو آیدیش زده بود: راز چگونه آمین گفتن های دعای آخرتان را به ما هم بگویید.*

کاش حداقل یه بار از اون دفعاتی که دست نجمه تو دستم بود و امین می گفتیم بهش می گفتم التماس دعا. نجمه جون ضمانت منم رو بکن.
دیشب یه اس ام اس داشتم: اولین وصال رهپویان وصال مبارک باد. چقدر دلم آروم گرفت.

* آخر مراسم همیشه اقا سید یه دعایی می کنن: ختم عمر بی برکت و پر از نمک به حرومی ما را ختم به شهادت بگردان.

اللهم الرزقنا توفیق الشهاده بحق زهرای شهیده
التماس دعا
یا علی

یک نظر بگذارید