فهرست مطالب
آمار بازدیدکنندگان

دعاي عرفه 2

تق تق!
– کيه؟
– يکي از بنده هاتونم!
– امرتون؟
– ببخشيد يه خورده اين دل من تنگ اومده اومدم باهاتون صحبت کنم خالي بشم.
– خواهش مي کنم. بفرماييد بنده من.
– سلام!
– عليکم السلام! شما دو روز پيشم اومده بودي درسته؟!
– شرمنده ام! جاي ديگه اي ندارم برم.
– خوش اومدي. خب! بگو ببينم چرا دلت تنگ اومده.
– خدا جونم!
– بگو جانم!
– من خيلي بدم!
– چرا فکر مي کني که بدي؟
– چونکه:

فان دعوتک اجبتني و ان سئلتک اعطيتني و ان اطعتک شکرتني و ان شکرتک زدتني
دعايت کردم اجابت کردي
و
اگر از تو خواستم عطايم کردي
و
اگر فرمانت بردم قدرداني نمودي
و
اگر شکرت بجاي اوردم افزودي .

با وجود اينا

انا الذي تعمدت انا الذي وعدت و انا الذي اخلفت انا الذي نکثت انا الذي اقررت:
منم که تعمد مي کنم
و
منم که وعده مي دهم
و
منم که خلف وعده مي کنم
و
منم که پيمان شکنم

قربون شکلت برم!
کاش مي تونستم يه کمي تنها يه کم مثل تو خوب باشم.
کاش مي تونستم مثل تو خوبيها را ببينم و سعي در برطرف کردن بديها داشته باشم.
تا من گناه مي کنم دنبال بهانه مي گردي که يه جوري اون گناه منو پاک کني.
کاش منم مثل تو بودم… مثل تو که نمي شه اما کاش خيلي خيلي کوچولو مثل تو بودم.
مي دوني خدا جونم!

الهي امرتني فعصيتک و نهيتني فارتکبت نهيک:
فرمانم دادي و نافرمانيت کردم
و
نهيم کردي مرتکب شدم

با اين حال:
انا يا الهي المعترف بذنوبي فاغفرها لي:
معترف به گناهان خودم بيامرز برايم آنها را
خدا جونم!
يا من اقال عثرتي و نفس کربتي و اجاب دعوتي و ستر عيوبي و غفر ذنوبي و بلغني طلبتي و نصرني علي عدوي
اي که درگذشتي از لغزشم
و
برطرف کردي گرفتاريم
و
اجابت کردي دعايم
و
پوشيدي عيبم
و
آمرزيدي گناهانم
و
رساندي مرا به مقصودم
و
ياريم کردي بر دشمنم
يا من سترني من الاباء و الانهات ان يزجروني و من العشاير و الاخوان ان يعيروني و من السلاطين ان يعاقبووني و لو اطلعوا يا مولاي علي ما اطلعت عليه مني اذا ما انظروني و لرفضوني و قطعوني فها:
اي که پرده پوشم کردي از نظر پدران و مادران تا مرا نرانند
و
از خويشان و برادران تا سرزنشم نکردند
و
از سلاطين تا شکنجه ام ندادند
و
اگر مطلع شده بودند
اي اقايم بر انچه مطلعي بر آن از من به من مهلت نمي دادند
و
رهايم مي کردند
و
از من قطع مي نمودند.
فاي نعمتک يا الهي احصني عددا و ذکرا ام اي عطاياک و اقوم بها شکرا و هي يا رب اکثر من ان يحصيها العادون
کدام نعمتهاي تو را معبودا به شماره در اورم و بيادگار
يا کدام عطايت توانم شکر کنم
و
آنها اي پروردگار بيش از آنهاست که شمارندگان آمار گيرند.

خب! خداي من!
به خاطر اين چيزايي که گفتم و به هزار و يک علت ديگه من بدم!
البته بد نبودما… منتهي بد شدم ديگه.
خدايا! ازت يه چيز مي خوام.
– بگو.

– خداوندا! به حق هشت و چارت*****زما بگذر شتر ديدي نديدي

– خب!
– يه چيز ديگه هم مي خوام.
– بگو.
– مي خوام خوب بشم. دوست دارم اونجوري باشم که تو مي خواي. نيت دارم خيلي خوب بشم…
– خب!
– اما…
– اما چي؟؟؟
– حالا که مي خوام خوب باشم تو هم يه لطفي کن.
– چيکار کنم؟!!!

– وفقتني لما يزلفني لديک
توفيق دهي مرا به آنچه خوشايند باشد تو را.

– ديگه چي؟

– اللهم اجعلني اخشاک کاني اراک و اسعدني بتقويک و لا تشقني بمعصيتک و خرلي في قضائک و بارک لي في قدرک حتي لا احب تعجيل ما اخرت و لا تاخير ما اجلت
خدايا! قرار بده مرا ترسان از خودت گويا تو را مي بينم
و
خوشبختم کن به تقواي خود
و
بدبختم مگردان به نافرمانيت
و
خير برايم مقرر کن
و
برکت برايم مقدر کن تا که دوست نداشته باشم آنچه را که پس انداخته اي
و
نه تاخير آنچه را که پيش انداخته اي.

– بازم مي خواي؟

– اللهم اجعل غناي في نفسي و اليقين في قلبي و الاخلاص في عملي و النور في بصري و البصيره في ديني و متعني بجوارحي و اجعل سمعي و بصري الوارثين مني و انصرني علي من ظلمني و ارني فيه ثاري و ماربي و اقر بذلک عيني
خدايا قرار ده مرا بي نيازي در نفسم
و
يقين در قلبم
و
اخلاص در عملم
و
روشني در چشمم
و
بينايي در دينم
و
بهره ام ده به اعضايم.
و
گوش و چشم بفرمانم قرار ده
و
ياورم باش به زيان آنکه ستم کند بر من
و
بنما به من انتقام گيري
و
آرزوهايم را در باره او
و
روشن کن بدان چشمم را.

– خب! ديگه چي؟

– اللهم اکشف کربتي و استر عورتي و اغفر لي خطيئتي واخسا شيطاني
خدايا بر طرف نما گرفتاريم را
و
بپوش عيبم را
و
بيامرز خطايم را
و
دور کن شيطانم را.
و في نفسي فذللني و في اعين الناس فعظمني
و
مرا در پيش خودم خوار کن
و
در نظر و چشم مردم بزرگ نما
– ديگه چي؟
– و بذنوبي فلا تفضحني و بسريرتي فلا تحزني و بعملي فلا تبتلني و نعمک فلا تسلبني و الي غيرک فلا تکلني
و
به سبب گناهانم رسوا مکن مرا
و
بباطنم رسوايم مکن
و
به دانشم گرفتارم مکن
و
نعمتت از من مبر
و
به ديگري مرا وا مگذار

– خب!
– خداجونم!
– بگو جانم!
– يه مشکل دارم!
– بگو عزيزم!
– خسته ام!
– الا بذکر الله تطمئن القلوب
– اما …
– اما چي؟!!!
– اروم نمي شم.
– برو ببين کجاي کارت گير داره. حتما يه مشکلي داري.
– خدا جونم!
– جون خدا! بگو بنده ام!
– من مي ترسما.
– از چي؟
– از شب اول قبر! از سنگ لحد!
– خب! با خودت يه همراهي بيار.
– کي رو بيارم؟! کي با من مياد؟!
– هادي رو بيار.
– اوا خاک به سر صدام.
– ذهنتم که حسابي منحرفه… هادي همون اعمال نيکته… واجباتته… مستحباتته… خب! اونو بيار.
– ازش خيلي دورم! بهش دسترسي ندارم.
– خب! صداش کن.
– نمي فهمه
– مي فهمه! تنها بايد از گذشته نادم باشي!
– همين؟
– اره همين! شما بنده ها خيلي به خودتون سخت مي گيريد در حالي که من بهتون اسون مي گيرم.
– خدا جونم!
– جون خدا!
– يه چيزي مي خوام.
– بگو بنده ام!
– شب اول قبر…
– چيه بازم مي ترسي؟
– نه! من منتظرم…
– منتظر؟؟؟
– ببين خدا جونم بزار بهت يه چيزي بگم
– بگو بنده ام
– يادمه يه جايي خوندم توي بهشت از سرما و گرما و نور خورشيد و از اين چيزا خبري نيست.
– خب!
– بعد يه موقعي بهشتيا يه نوري مي بينند…
– خب!
– بر مي گردند به توي خدا مي گند: خدا مگه نگفتي از نور خورشيد خبري نيست پس اين چي بود؟
– تو بهشون مي گي الان زهرا س بروي علي ع لبخند زد… اين نور لبخند فاطمه س بود.
– خب!
– خدا جونم!
– جون خدا!
– خودت مي دوني حتي توي همين دنيا هر باري اين مطلب رو مي خونم چقدر از لبخند فاطمه س شاد مي شم و اون شادي رو حاضر نيستم با هيچ چيزي عوض کنم.
– مي دونم!
– خدا جونم!
– جون خدا!
– اگر منو بردي جهنم… که مي دونم نمي بري… حداقل اون نور لبخند فاطمه س رو بهم نشون بده…
– …
– خدا جونم!
– جون خدا!
– خسته ام!
– الا بذکر الله تطمئن القلوب
– اروم نمي شم…
– برو ببين مشکل کجاست…

و به برکت صلوات بر محمد و ال محمد
التماس دعا
يا علي

یک نظر بگذارید