فهرست مطالب
آمار بازدیدکنندگان

تقليد2(تشبيهي)

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام  

بحث ما در مورد تقليد بود و موضوعي كه بسيار در اين زمينه مطرح مي شود اينست كه اكثرا يا برداشت غلطي از تقليد دارند يا اينكه به تقليد و مقلد بيش از حد پر و بال مي دهند.

خب!

براي اينكه بحث كاملا جا بيفتد حتما سطور زير را مطالعه نماييد:

انسان موجودي اجتماعي و مدني است و به هيچ وجه براي او ميسر نيست كه تك و تنها بدون اينكه نياز به فرد يا افراد ديگري داشته باشد زندگي روزمره خود را به سر كند.

چون

نيازهاي مادي و معنوي انسان فراوانند و نه عمر انسان و نه توان او اين امكان را به او مي دهد تا بتواند در همه زمينه هاي مورد نيازش تخصص و مهارت لازم را بدست آورد.

يكي بايد مهندس باشد، ديگري دكتر شود، ديگري بنا، يكي قصاب و يكي و هر كدام يكي از نيازهاي انسان را برطرف كند و در مقابل شخصي که نياز او برطرف شده نياز ديگري از آن پزشك و مهندس و را برطرف كند و همينگونه بايد چرخه زندگي انسانها بچرخد.

خب! نكته اي كه ممكن است از نظر دور افتد اينست كه علاوه بر اين بعد مادي و دنيوي كه انسان دارد، اين موجود خاكي داراي يك بعد روحاني و معنوي است. پس يك نفر هم در اين بين بايد در قبال كسي كه براي او خانه مي سازد و يا بيماري او را درمان مي كند و ديگري وسيله نقليه و وسايل رفاهي او را تهيه مي كند او نيز بايد به دنيال كسب علمي برود و تبحر لازم را در ان زمينه به دست اورد و هم دكتر معنوي دكتر مادي شود و هم مهندس روحاني مهندس دنيوي شود و در قبال خانه مادي كه بنا براي او مي سازد به او كمك كند تا بناي خانه بهشتي او باشد.

تقليد اينست كه:

هر چيزي که مجتهد گفت مقلد بايد انجام دهد چون وي مطلع و اشنا به امور است.

و بسياري بر مسئله تقليد ايراد مي گيرند و بحث عقل و استقلال و … را به ميان مي آورند.

اما…

اگر كمي دقيقتر شويم مي بينيم كه همه ما در همه زمينه ها يا مقلديم يا مجتهد اما با اسامي و عنوانهاي ديگري و متفاوت

در هنگام بيماري سراغ پزشك مي رويم. او معاينه مي كند و طبق برداشت و مطابق با علم خود بيماري را تشخيص مي دهد، دارو تجويز مي كند، و دستوراتي مي دهد.

و بيمار صرفا تابع است و طبق همان دستور عمل مي كند چرا كه خوب مي داند كه او جاهل است و پزشك عالم.

در اينجا پزشك مجتهد است و بيمار مقلد و عملي كردن دستورات پزشك توسط بيمار تقليد.

همين مثال را مي توانيد در مابقي حرف و مشاغل بزنيد و مقلد و مجتهد را بيابيد.

همين مثال نيز در امر عبادي و مذهبي كه هدف از خلقت انسان نيز همين امر است و مابقي مسائل در حاشيه و مقدمه اي براي عبادت زده مي شود.

در امور عبادي هم ما نياز به پزشك و مهندس و داريم.

او نيز به مانند ديگر افراد جامعه كه هر کدام در رشته اي تخصص پيدا کرده اند و نيازهاي او را برطرف مي كنند داوطلبانه به دنبال كسب علم پزشكي و مهندسي و معنوي مي رود.

و من جاهل به علت جهل نسب به ان امور تابع هستم همانگونه كه در مقابل پزشك به خاطر جهل نسبت به مسائل پزشكي صرفا عمل كننده و تابع هستم.

چرا كه هم مجتهد و هم پزشك در اين امور مطالعه و بررسي داشته، علم آموخته، شيوه بيرون كشيدن احكام مورد نياز انسان را از كتاب و سنت آموخته و در هر مسئله اي (چه مسايلي كه هر روز براي همه انسانها تكرار مي شود و چه در مورد مسايل جديدي كه تا كنون اتفاق نيفتاده و چه بسا امروز براي اولين بار است كه اتفاق مي افتد) به راحتي بلافاصله با رجوع به منابع فقهي اظهار نظر كند.

پس تا اينجا واضح گشت كه تقليد صرفا در امور عبادي نيست بلكه در هر امري ما يا مقلديم(جاهل) يا مجتهديم(عالم) و عنوان سومي هم در اين ميان وجود ندارد.

مسئله اي كه در اينجا مطرح مي شود اينست كه رساله هاي عمليه فقها همه يك امر ثابت را بيان كرده و همه آنها فاقد احكامي در رابطه با مسائل روز و مبتلا به هستند و در خيلي از اموري كه جديد هستند دست مقلد در مورد چگونگي اقدام و برخورد خالي است.

در جواب گفته مي شود كه در اينگونه موارد استفتاء راهگشا مي باشد.

استفتاء يعني فتواي مجتهد در مورد مسئله اي که در رساله توضيح المسائل وجود ندارد را خواستن

و فرق ان با احکام توضيح المسائل آن است كه مسائل مطروحه در رساله مواردي هستند كه به ذهن خود مجتهد آمده اما استفتاء مسائل جديدي است كه به ذهن مقلد مي ايد و از مرجع خود مي پرسد.

در پرانتز:

فرق احكام ثانويه و استفتاء آن است كه احكام ثانويه احكام حكومتي مي باشند كه فقط و فقط از طرف ولي فقيه صادر مي شود. اما استفتاء را هر مجتهدي مي تواند پاسخ دهد.

اما نبايد از نظر دور داشت كه خالي بودن دست ما در بسياري از موارد به خاطر ضعف دين نيست بلكه به خاطر كم شدن و محدود شدن ارتباط ما با علماء مي باشد.

استادي داشتيم كه مي گفت: همانگونه كه شماره اورژانس و آتش نشاني را هميشه با خود داريد، شماره دفتر مرجع تقليد خود را نيز هميشه با خود داشته باشيد.

نكته اي ديگر كه مطرح شده است اين بود كه سه نظريه در مورد تقليد وجود دارد:

عده اي آنرا واجب مي دانند.

عده اي مباح مي دانند.

و عده اي هم حرام.

خب! در جواب بايد گفت:

كاملا درست است.

كسي كه قدرت استنباط ندارد مثل عوام الناس? تقليد بر آنها واجب است.

بر فرد قريب الاجتهاد (كسي كه به مرحله اجتهاد نرسيده ولي عمده مسير آنرا طي كرده است)? مباح است.(تقليد از ديگري بر او واجب نيست بلكه مجاز است از ديگري تقليد كنند يا به فتواي خود عمل كند.)

و تقليد بر مجتهد? حرام است.

بازم طولاني شد.

 

اللهم صل علي فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها

التماس دعا

يا علي

 

 

یک نظر بگذارید